آخر چه كاري داري؟!..
چه كاري؟!..
كه از وعده ي ما مهمتر باشد؟..
فكرنميكني ،كسي چشم انتظارت است
چشمانم خشك شد بس كه منتظرت بودم
كاش؛ميشد وميتوانستم چشم از در بردارم...
يا شايد ،اگر در كار و قول خدا شك داشتم
راحتتر ،به اين اوضاع عادت ميكردم...
دوباره ميپرسم
جدي ،چه كاري مهمتر از وعده ديدارمان داري...
ب
برچسب:
نویسنده: آریا مرادیان
تاريخ: يکشنبه
22 مرداد
1396 ساعت: 17:33